شعری آتشین از نسیم شمال + سند
اختصاصی بهشت بقیع
رونمایی بخشی از اسناد مربوط به تخریب بهشت بقیع - قسمت دوم

سید اشرف الدین قزوینی معروف به حسینی و همچنین گیلانی مدیر مسئول روزنامه نسیم شمال در سال ۱۲۸۷ هـ ق در قزوین به دنیا آمد، از او می توان به عنوان شاعر و نویسنده ایی توانا نام برد، روزنامه نسیم شمال که به صورت انتقادی و سیاسی منتشر می شد در دوران مشروطیت بسیار فعال و پرآوازه بود، اشرفالدین تحصیلات مقدماتی را در مدرسهٔ صالحیهٔ قزوین نزد ملاعلی طارمی و ملامحمد علی برغانی صالحی به پایان رساند و سپس رهسپار عتبات عالیات شد. در کربلا در درس فقه و اصول میرزاعبدالله و میرزاعلینقیبرغانیصالحی حاضر شد.
سیداشرف الدین محبوبترین و معروفترین شاعر ملی عهد انقلاب مشروطه بود. وی اشعار فکاهی و انتقادی خود را هر هفته در روزنامه اش چاپ میکرد و به دست مردم می داد. هنگامی که روزنامه فروشان دوره گرد فریاد را سر می دادند و روزنامه را اعلان می کردند، مردم از زن و مرد و پیر جوان و باسواد و بی سواد هجوم می آوردند و روزنامه را دست به دست می گرداندند. در قهوه خانه ها، در سرگذرها و در جاهایی که مردم گرد می آمدند، باسوادها برای بی سوادها می خواندند و مردم حلقه می زدند و روی خاک می نشستند و گوش می داند. نام این روزنامه به اندازه ای بر سرزبان ها بود که همه جا سیداشرف الدین را آقای «نسیم شمال» صدا می زدند.
شعرهای سیداشرف الدین هر چند به بلندی سخن گویندگان کلاسیک نمی رسید، اما از حیث ترکیب عبارات و سبک بیان بر بسیاری از اشعار فکاهی و سیاسی آن زمان برتری دارد. قسمتی از اشعار وی، اقتباس یا ترجمه آزادی است از اشعار میرزا علی اکبر طاهرزاده صابر، گوینده قفقازی، که سیداشرف الدین آنها را در اختیار فارسی زبانان آن روز، که تشنه آزادی و خواهان برانداختن رژیم کهنه و فرسوده احتماعی بودند، قرار می داد. دفاع از استقلال ایران و دشمنی با تجاوزکاران بیگانه بزرگترین هدف هنری او بوده است که همه در قالب اشعار گرم و آتشین و با سبک و روش هزل آمیزی که از صابر آموخته بود، نمایش می داد. اشعار اصیل او نیز پر از طنز خفیف و در عین حال کوبنده است. در این سروده ها وطن فروشان، خیانتکاران و دشمنان آزادی و کلیه کسانی که دربند کشور و مردم نبودند به باد استهزا و ریشخند گرفته شده اند.
سیداشرف مردی ساده، مهربان، بخشنده و بی اعتنا به مال دنیا و به تمام معنی حامی و طرفدار طبقات زحمتکش بود، آزادی و آزاد اندیشی این مرد عجیب بود، اندک تعصبی در او نبود. لطایف بسیار به یاد داشت، قصه های شیرین می گفت، هر چه می سرود، بدون یادداشت از بر می خواند، سرانجام در سال ۱۳۵۲ هـ ق چشم از جهان فروبست.
هم زمان با دوران هجوم وهابیها به مدینه طیبه و تخریب قبور و مراقد شریف، سید اشرف الدین قزوینی حسینی شعری حماسی در خصوص این اقدام وهابیها سرود، در ذیل قسمتی از این شعر آورده می شود :
همت کنید راجع به مدینه طیبه
از برای رفع دشمن سر بسر همت کنید
ای مسلمانان وهابی را همه لعنت کنید
از وهابی شاخ لعنت سبز شد در کوهسار
مذهب شمر از وهابی شد دوباره آشکار
هر مسلمانی شد از ظلم وهابی بقیرار
باز داغ کربلا را تازه کرده روزگار
از جفا های وهابی کشته دلها داغدار
ای مسلمانان برای دفع او همت کنید
این جسارت در مدینه کس ندیده تا کنون
گشت اندر مسجد و محراب جاری جوی خون
بارگاه حمزه شد از توپ ظلم سرنگون
طالع اهل مدینه سر بسر شد واژگون
زان جسارت مرد و زن هم کشته شد از حد فزون
ای مسلمانان برای دفع او همت کنید
از برای خویش دشمن از خدا پروا نه کرد(نکرد)
باز همچون بت پرستان یاد از بتخانه کرد
خویش را از بهر دنیا غرق در افسانه کرد
مسجد پاک رسول الله را ویرانه کرد
ای مسلمانان برای دفع او همت کنید
از وهابی در جهان منسوخ شد نام یزید
چونکه یک ملیان(میلیون) یزید بی حیا گشته پدید
از برای شیعه حال کربلا گشته جدید
همچو ظلمی را کسی هرگز ندید و نه شنید