تفاوت بین شیمه و دیگر کودکان بحرینی

به تصویر بالا خوب دقت کنید ، چهار کودک در این تصویر دیده می شوند ، همه کودکان معصوم و بی گناه هستند ، اما وقتی بزرگ تر می شوند و صاحب اراده شده و عقل آنها کامل تر می شود ، آن زمان است که بین آنها تفاوت هایی به وجود می آید ، تفاوت های فرهنگی ، اجتماعی ، دینی و اعتقادی ، اما تا وقتی کودک هستند ، معصوم ، زیبا و دوست داشتنی بوده و حق دارند شاد باشند ، بازی کنند ، و به دور از هیاهو باشند ، می خواهیم کمی در مورد هر کدام از این کودکان برای شما صحبت کنیم ، خلاصه ای از قصه زندگی هر کدام از آنها را برای شما بازگو می کنیم.

کودک شماره یک :
نام او را نمی دانیم ، البته حدس هایی می زنیم ، ولی نامش زیاد مهم نیست ، مهم خاندان و خانواده اوست ، او یک کودک سعودی و از خاندان آل سعود است ، نام پدرش عبداله و نام پدر بزرگش عبدالعزیز است ، بله درست حدس زدید ، او پسر پادشاه کنونی عربستان سعودی است ، او الان بزرگ شده و به کشورش خدمت می کند ، ولی زمانی که این عکس گرفته شده ، کودکی شاد و معصوم بوده ، در کنار پدرش و در آغوش او خوشحال و شادمان است. به دور از همه اتفاقات اطرافش ، او نمی داند که پدرش چه کرده و یا در آینده چه کارهایی می خواهد انجام بدهد ، او حتی در مورد پدربزرگش هم چیزهای زیادی نمی داند ، فقط به او گفته اند که او سعود کبیر است و بسیار قابل احترام ، او بیشتر به فکر بازی های کودکانه و اسباب بازی هایش است ، مانند کودکان دیگر دنیا.

کودک شماره سه :
نام این کودک شیمه است ، البته باز هم اسم او اهمیتی ندارد ، او نیز کودکی معصوم و زیباست ، او یک کودک بحرینی است ، او شیعه نیست ، نام پدرش ناصر است ، و نام پدر بزرگش حمد ، بله پدر بزرگ این کودک پادشاه کشور بحرین است ، هر چه گشتیم هیچ عکسی از این پدربزرگ با شیمه ، یعنی نوه اش و یا هر کودک دیگری نیافتیم ، شاید دوست نداشته عکسی با کودکان داشته باشد ، به نظر می رسد که او رابطه خوبی با بچه ها ندارد و اتفاقات اخیر کشورش ، دیگر حال و حوصله ای برای او باقی نگذاشته تا با بچه ها خوش و بشی داشته باشد ولی پدر شیمه ، یعنی ناصر ، عاشق دخترش است ، عکس های زیادی از او وجود دارد ، که دخترش را بغل کرده و او را می بوسد ، ببینید چه گهوارهی زیبایی برای او خریده ، او حاضر نیست حتی یک لحظه غم و غصه شیمه را ببیند ، ولی جدیدا در بین نیروهای ضد شورش بحرین که خود او فرماندهی آنها را به عهده دارد شرکت کرده و مستقیما به کشتار مردم و به خصوص کودکان بحرینی می پردازد و وقتی شب هنگام به منزلش می رود ، عاشقانه شیمه را در آغوش می گیرد.

کودک شماره دو و کودک شماره چهار:
کودک شماره دو از همه دوستانش کوچکتر است ، اصطلاحا نوزاد است و شاید هنوز یک سالش به پایان نرسیده ، نام او را نمی دانیم ، او هم متولد بحرین است ، او از یک خانواده شیعی است ، او هم مانند شیمه دوست دارد در آغوش پدرش باشد ، ولی پدر او در زندان است ، و وقتی خانواده او برای اعتراض به این امر ، فریاد زدند ، پلیس ها به خانه آنها حمله کردند و به طرف آنها گاز اشک آور شلیک کردند ، آری او هم دوست دارد بازی کند و شاد باشد ، او هم دوست دارد در کنار پدر و مادرش باشد و از کودکی خود لذت ببرد ، ولی بابای کودک شماره یک و پدر بزرگ کودک شماره سه، نمی گذارند او هم شاد باشد.
نام کودک شماره چهار را هم نمی دانیم ، او نیز یک کودک بحرینی است ، ولی به جرم شیعه بودن ، باید همیشه غمگین و ناراحت باشد ، در تصویر ، دوستان او نیز دیده می شوند ، آنجا زیر پله ای یک خانه در بحرین است ، بچه ها از ترس نیروهای آل خلیفه و گازهای اشک آور به آنجا پناه برده اند و امیدوارند روزی این اوضاع تمام شود و دوباره بتوانند با شادی به کوچه بروند و آنجا با همسالان خود بازی کنند.
